از سراسر کشور اخبار بسیاری در مورد وقوع اعتراض نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات اخیر به اینجانب میرسد اطمینان دارم که این واکنشها، نه به خاطر شخص من، بلکه اثر نگرانی نسبت به روش جدیدی از زندگی سیاسی که دارد بر کشور ما تحمیل میشود. اقداماتی که در طی این چند روز شاهد آن بودهایم تا کنون در جمهوری اسلامی سابقه نداشته است. اگر مردم با اضطراب تحولات فعلی را دنبال میکنند به خاطر نگرانیهای شدیدی است که به خاطر در خطر گرفتن دستاوردهای عظیم انقلاب خود دارند.
کسانی که با تخلفات بسیار نتایج غیر قابل باوری را برای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کردهاند اینک در صدد تثبیت آن نتایج و شروع دوره جدید از تاریخ کشور ما هستند. اینجانب در طول انتخابات به کرات از خطرات قانونگریزی سخن گفتهام و تاکید کردهام که چنین شیوهای ممکن است به استبداد و دیکتاتوری بیانجامد و امروز ملت ما در نقطهای قرار گرفته است که این دور نما را لمس میکند ما به عنوان کسانی که به نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن پایبند هستیم، اصل ولایت فقیه یکی از ارکان این نظام میدانیم و حرکات سیاسی را در چارچوبهای قانونی دنبال میکنیم، امیدواریم روند آتی حوادث نادرست بودن این برداشت را نشان دهد در عین حال هشدار میدهیم که هیچ یک از کسانی که انقلاب اسلامی علاقه دارند چنین روندی را نخواهند پذیرفت. این چیزی است که خون صدها هزار شهید ما را به مسئولیت پذیری در قبال آن قرا میخواند.
مردم عزیز
اینجانب امروز طی نامهای تقاضای خود را مبنی بر ابطال نتایج انتخابات اخیر به شواری نگهبان ارائه کردم و این کار را تنها راه حل برای بازگشت اعتماد عمومی و حمایت مردم از دولت میدانم. توصیه مکرر و و مجدد این خدمتگذار شما آن است که به صورت مسالمت آمیز و با رعایت اصل عدم برخورد؛ مخالفتهای مدنی و قانونی خود را در سراسر کشور ادامه دهید.
ما از مسئولان درخواست کردهایم که مجوز برگزاری یک راهپیمایی بزرگ در تمامی شهرهای کشور به ما داده شود تا در طی آن مردم فرصتی برای نمایش مخالفت خود با شیوه برگزاری انتخابات و نتایج آن پیدا کنند. موافقت مسئولان با این امر میتواند بهترین راه حل برای مهارهیجانات فعلی باشد.
از رنگ سبز که نماد معنویت و آزادی و عقلانیت دینی و مداراست و شعار الله اکبر که حاکی از ریشههای انقلابی ماست دست برنداریم. این رنگ و شعاری است که همچنان وحدت بخش صفوف ملت ما و بهترین وسیله ارتباط دلها و خواستههای ما با هم خواهد بود. متاسفانه تلاش گستردهای برای قطع تمامی امکاناتی ارتباطی ما با هم صورت میگیرد و به این نکته توجه نمیشود که قطع این مجاری تنها منجر به آن خواهد شد که واکنشهای موجود از شکلی هدفمند و مهار شده تغییر ماهیت پیدا کند و خدای ناکرده به حرکات کور تبدیل شود. اطمینان دارم که خلاقیت شما راه حلهای ارتباطی جدید و موثری را پایه ریزی خواهد کرد تا بتوانیم از اقدامات خود نتایجی مفید به حال کشور و نظام و انقلاب بگیریم.
به عنوان یک علاقمند، به نیروی انتظامی توصیه میکنم از برخورد خشن با حرکتهای خود جوش مردم خودداری کند و اجازه ندهد که اعتماد مردم نسبت به این نهاد ارزشمند خدشه دار شود. این مردم برای احقاق حقوق خود و حقوق شما در صحنه حاضر شدهاند و برادران و خواهران شما هستند. قدرت نیروهای نظامی و انتظامی کشور ما همواره در وحدت آنها با مردم بوده است و در آینده نیز چنین خواهد بود.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط نقاب
|
او هم رفت . . .
در سوگ نشستم
در سوگ آنکه بیخبر بال در آسمان گشود و رفت
آه که عزیزان چه زود میروند
یک هفته از رفتن مرضیه عزیزم که ۱۳ سال بیشتر نداشت میگذرد
و من هنوز در حیرتم
که دست تقدیر چه ها میکند . . .
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط نقاب
|
اشک ناتوانی . . . .
من درد در رگانم
حسرت در استخوانم
چيزی نظير آتش در جانم
پيچيد.
سرتاسر وجود مرا
گوئی
چيزی به هم فشرد
تا قطره ئی به تفتگی خورشيد
جوشيد از دو چشمم.
از تلخی تمامی درياها
در اشک ناتوانی خود ساغری زدم.
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط نقاب
|
فقر . . .
از رنجي خسته ام که از آن من نيست
بر خاکي نشسته ام که از آن من نيست
با نامي زيسته ام که از آن من نيست
از دردي گريسته ام که از آن من نيست
از لذتي جان گرفته ام که از آن من نيست
به مرگي جان مي سپارم که از آن من نيست.
(به ياد احمد شاملو)
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 7:35 بعد از ظهر توسط نقاب
|
دستانت را به من بده....
در غم روزهاي پشت سر
و هراس آرزوهاي پيش رويم
و در اثناي نامهربانيهاي روزگاران
بر پوچي دستهاي شکننده ات ميخندم
خنده اي که مانند هيچ خنده ي نيست
و شايد گريه ايست هماواي خنده
و بغضي است لبريز از اشک
اما باز هم ميگويم :
دستانت را به من بده
دستانت را دوست میدارم . . . . .
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط نقاب
|
چه فرق دارد . . . . . .
ديگر برايت يكي ست
بودنم يا نبودنم
مردنم يا زنده بودنم . . . .
ديگر همه چيز برايت يكي ست
و براي من هم همينطور . . . .
دوستان چندين بار وبلاگ را به روز كردم اما متاسفانه به دليل سيستم جديدي كه بلاگفا ايجاد كرده كليه مطالب جديد و شعرها پاك شدند.
يا حق
+
نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط نقاب
|
شهر من ...
خانه هاي سفيد
خانه هاي سياه ....
يكي عروسي يكي عزا
يكي غم يكي شادي
يكي تولد يك مرگ
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 7:39 بعد از ظهر توسط نقاب
|
تو كه هستي ؟
تو آنچه كه هستي ،نيستي،تو آنكه نيستي، هستي !
+
نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 5:2 قبل از ظهر توسط نقاب
|
تهوع ....
میخواستی همیشه مراقب اطلسی های باغچه مان باشی
حال که رفتی آنها درغم نبودنت خواهند پژمرد !!!!!!!!!
یه جوون :
ای بابا چه عشقی چه کشکی آقای شاعر ! اطلسی کجا بود ! غم کجا بود ! اصلا بگو بینم آقای شاعر این عشقی که میگی توو دکوون کدون ننه مرده ای پیدا میشه که تو دنبالشی ؟ جوون مادرت بیخیال شو !! دیگه عقم میگیره میرم این وبلاگ اوون وبلاگ هی این جوونا مینویسن عشق پشق ، جمش کننین بابا ! خسته شدیم ، داریم ذره ذره تووی این مملکت گور به گوری آب میشم یکی نیست بیاد بگه بابا جوون بجز عشق درد زیاده ول کن بیا ببین چه خبره توی مملکتت که هاپولی شد و رفت به اسم دین دنیامونم فروختیم رفت آقای شاعر . . . . .اصلا برو این تهوع سارتر پدر مرده رو بخوون ببینم بازم از اطلسی مطلسی حرف میزنی ؟!!
واقعا دیگه عقم میگیره از این حرفا . . . . . .
از امروز تغییر رویه میدم !
یا حق
+
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط نقاب
|
مرگ تدریجی . . . . .
آنها میخواهند ما را به رومزمرگیهایمان دچار کنند
میخواهند ما را به خون یکدیگر تشنه کنند
و رذالتهای ما را افزونه !!
و این خیانتی است که هر روزه بر من و تو روا میدارند
و ما هر روز و هر شب تن در میدهیم به این بازی پست
نمیدانم تا به کی ؟ تا به کی ؟ تا به کی ؟
و ما را هر روز به مسلخ خود میکشانند و سلاخی میکنند !
و ما به مانند همیشه در خوابیم ، در خوابی که گویی خواب مرگ است
و گویی خود مرگ است ....
چندی است که به رذالتهایی که در وجودمان افزونه میگردند می اندیشم به پستیهایمان و به قلبهای همچو سنگمان ....
یاحق
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط نقاب
|
من اينگونه ام .. . .
شعر از خودم هست اما بد نديدم اين شعر وعكس رو با هم بگذارم ! نيازي به معرفي نيست . يا حق
پاي در زنجير
حيران در زندان غمها
تلاءلو اشكهايم شوق پرواز را از من ميدزدند
با اين پاهاي در زنجير
ديگر....
نه تابي براي رفتن دارم
نه نايي براي ماندن
آري
من اينگونه ام ....
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط نقاب
|
. . .
گاهي اوقات فرو ميروي . . . .
فرو ميروي در هجوي از كلمات
فروميروي در آدمهاي دور و برت
فرو ميروي در ديوار روبرويت
در غمهايت
وشايد در دردهاي آشكار و پنهان روحت
و نفوذ ميكني در دل شبي غريب كه گويي تا عمق جانت ميدود
و گم ميشوي درتاريكيها
در آنچه هست و نيست
و ميبيني آنچه تا به حال نميديدي
و ميشنوي آنچه تا به حال نميشنيدي
و كاش ميشدبراي هميشه فرو رفت دراعماق شبي بي بازگشت ....
يا حق دوستان
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 3:29 بعد از ظهر توسط نقاب
|