سلام دوست همیشگی ، اینبار شعری را تلفیق با نوشته ام میبینی.
شاید بیش از پیش خسته ام ،و بسیار خسته تر از آن موقع که شعر "هیچ ..." را گفتم. . حال شعر "بالهای خدا" را گفته ام ، میدانی ؟! هرکدام از شعرهایم بیانگر حالات درونیم هستند ، حالاتی که من را تا باینجا کشانده اند،دوست ندارم تنهاییم را با کسی قسمت کنم ،آخر تمام وجودم را تنهایی هایم فراگرفته ،سهم تو از من تنهایی هایم نیست.سهم تو از من یک یاد خوب ، یک خاطره ی بیاد ماندنی است ، شاید فرشته ی سرنوشت من هم عاشق تنهایی ست نمیدانم ! و عاشق زجر....ادامه رو بخونید...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 8:44 قبل از ظهر توسط نقاب
|
چرا میخواهمت ؟!
چرا تو را میخواهم
و نمیدانم چرا در تو جاریم
در خواب و رویاهایم ، پیوسته روانی
اما در واقعیت از من تنها، گریزانی
چرا ؟
میدانم نمیخاستی ترکم کنی
چون قلبت راضی به جدایی نبود
قدرتی راکه اشتیاق عشقم به تو میدانستم
در آخر مرا از تو جدا کرد ؟
بهرطریقی که بود ،دانستی که راهمان از هم جداست
بهرطریقی که بود دانستیکه ماندنی نیستی !
و در گرگ و میش یک صبح
بعد از گذران یک شب آرام
قلب مرا با خود بردی !
در رویاهایم تورا میبینم،
با تو از احساساتم میگویم
در رویاهایم تو را در بر میگیرم
گویی همه چیز تجسمی از واقعیت است
و یک درد ساکن را احساس میکنم
و عشق تو را
و درد ساکن را
و عشق تو را...
ممنونم از همه دوستان عزیز و مهربانم بخاطر نظرات خوبشون.خیلی خسته ام ،خیلی .
همیشه شاد و سربلند باشید
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 6:45 قبل از ظهر توسط نقاب
|
رفت و هیچ نگفت ، بیخبر ....
اگر خواننده همیشگی وبلاگ من بوده باشید،حتما فهمیدید من یکی از افراد دوست داشتنیمو از دست دادم ، کسی که یاد و خاطره ی مهربونیاش هنوز توی قلبمه !
میدونی دوست من ؟ اون آدمی بود که همه دوسش داشتن ،ممکن بود کمی عصبی میشد و یا پرخاش میکرد ،اما حالا همونا هم خاطره شدن ،خاطراتی که یادش رو برای همیشه توی فکرم زنده نگه میداره اما اون توی فکر این دنیای بی ارزش نبود.
میبینی داستان زندگی رو ؟ این روزگار ناجوانمرد رو ؟ و آدمایی که اطرافت هستن ؟
یه روزی میری ، همونطور که اومدی ؟ اما اینکه چی از تو باقی میمونه مهمه ؟اینکه تو، توی این بازه از عمرت چه سودی داشتی و چه طرز فکری از خودت باقی گذشتی ؟مطلب رو کوتاه میکنم و باز هم مثل مقاله ورژن x !! سخن رو به درازا نمیکشونم ، --اما مقاله ورژن x خیلی از واقعیات پنهان رو هویدا میکنه--
شاید توی گذشته ها آدما خیلی راحت معروف میشدن ،ویادشون همیشه زنده میبود ، اما حالا خیلی سخته ، خیلی. اینکه یک همیشگی باشی. مثل سهراب یا مثل ادیسون یا ...!
اما دایی من یادش همیشه توی فکرم زنده است . چند روزه که دیگه بیش از 40 روزه مارو ترک کرده ، و همه به خوبی ازش یاد میکنن . چه خوبه آدم در اوج بمیره نه در حقارت و سرشکستگی .
و همیشه میگم چه خوبه آدم در راه آرمان و هدفش بمیره.
(این پارچه ای هست که من به یاد داییم نوشتم روی اوون پارچه ی سیاه رنگ نوشته :
آه دایی عزیز ! سراپرده ی این خانه غم زده را یاد تو فرا گرفته ،نگفتی من چگونه بی تو و با یادت بر عرصه ی این خانه ماتم زده قدم بگذارم ، همیشه به یادت خواهم ماند.)
استوار و مستدام باشید .
نقاب
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 4:28 قبل از ظهر توسط نقاب
|
فاجعه ای به نام نرگس !!!!!!!!
زمانی که نخستین قسمت سریال «نرگس» از شبکه سوم سیما پخش شد، بازی های جام جهانی بهپایان رسیده بود و بالطبع طرفداران بازی های جام جهانی بر حسب عادت در ساعت زمانی 6تا 12 نیمه شب، بیش از سایر شبکه ها، کانال سه را مدنظر داشتند. ساعت پخش «نرگس» نیز دقیقا مصادف بود با زمان پخش سریال های طنز موفق و پرمخاطبی مانند «شب هایبرره»، «زیر آسمان شهر»، «بدون شرح و ... در سال های گذشته. شاید بسیاری ازمنتقدان و بینندگان سریال «نرگس» به دلیل حضور مرحومه پوپک گلدره در نقش «نرگس»،هیچ گاه نخواسته یا نتوانستند این سریال را آن طور که باید نقد کرده و اسیر احساساتشدند.
اما امروز نگارنده که خود شخصاً از طرفداران این مجموعه تلویزیونی درزمان حضور مرحوم پوپک گلدره بود، اینک رسماً اظهار تاسف خود را از تماشای قریب به60قسمت این سریال اعلام داشته و دیگران را به عدم تماشای «نرگس» توصیه میکند...
شاید زمانی که پوپک گلدره رفت و سریال «نرگس» کم کم با حضور «ستارهاسکندری» شناخته شد، کم کم اشتباهات بزرگ کارگردان و نویسنده و ... عیان شد. بنابراین، در این جا بر آنم، تنها به بخش کوچکی از انبوه مشکلات این سریال اشارهکنم.
+
نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 2:23 قبل از ظهر توسط نقاب
|
س ک س ،ما ، تفکرات،راه چاره(پاسخ)
سلام همراه قدیمی
بله اینبار میخام درباره س ک س صحبت کنم .چیزی که همیشه اطراف ما بوده و هست .چیزی که از ما جدایی ناپذیره ،با ما به دنیا اوومده و تا زنده ایم با ما خواهد بود .
حالا حالاها نمیخاستم درباره این موضوع صحبت کنم که یکسری جریانات خاص پیش اومد که تصمیم به اینکار گرفتم.
اگر جنس افکارت با من فرق میکنه سعی کن حرفهای منو درک کنی . و بعد تصمیم بگیری.
فکر این مقاله از کجا به من القا شد ؟
در دست نوشتن مقاله ای با عنوان دختران ،پسران ، وچالشهای ما بودم که نوشتن اوون رو به پایان بردم و در این میون شاید بهتر دیدم راجع به موضوع س ک س صحبت کنم.
من همیشه از همفکرانم ،افرادی که منو درک میکنن و منو دوست دارن استقبال میکنم فارغ از جنسیت و سن و....
در یکی از سایتهای اجتماع دوستیابی عضو شدم و به صورت کاملا اتفاقی نوعس ک س رو Home Sexual انتخاب کرده بودم "به خاطر عجله" و این به معنی هم جنس باز هست در حالی که میبایست Straight یعنی مستقیم انتخاب میکردم ، یکی از دوستانی که تا به حال فکر میکردم افکار خوبی داره در مورد جامعه اطرافش، (از جامعه دختران!) به من خرده گرفت که توهمجنس بازی؟ حال سوایاینکه خیلی برای من سوال بود که نوع س ک س ما که در 2 استان مختلف بودیم چه تاثیری میتونست روی رابطه ما داشته باشه ؟؟ رابطه ای اینترنتی! به هرحال من تازه متوجه این مورد شدم و همونموقع از خودم این سوال رو پرسیدم که آیا انسانهای همجنسباز افراد مطرودی هستند ؟
+
نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 1:37 قبل از ظهر توسط نقاب
|
هفته جدایی ملت (دولت) مبارک !!
اینروزها همانطور که در رسانه جمعی و در طول مدت این یک هفته میبنید و میشنوید که هفته دولت است ! احداث و افتتاح پروژه های جدید و ... حال از این بحث ها بگذریم . بحث کوچکی را مطرح میکنم و از آن میگذرم گرچه بازهم این روزهای گذران عمر ما ، با من سر سازش ندارند و اصلا در روزهایی که گذشت از خودم راضی نیستم یک کرختی خاص درونم جا خوش کرده و مرا رها نمیکند ، بیشتر اینروزها به رفتارهایم در گذشته ها فکر میکنم و شاید علت بسیاری از آنها را بررسی میکنم ، اصلا راضی نیستم ، اصلا. دولت ، بله واژه یی که در گذشته ها نا آشنا بود و حالا ما همه تسلیم این واژه گشتیم واژه ای که خود زیر بار آن رفتیم و وجود آن را بمانند هر چیز دیگر در میان خود پذیرفتیم .واژه ای که برای رفاه عامه مردم است اما در دست افرادی که از عامه نیستند !!!پس چگونه میتواند یک چنین عاملی را موفق دانست ؟
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 8:51 بعد از ظهر توسط نقاب
|
عزای عمومی !!!
خبر را شنیدم ! و به فکر این بودم که آیا ما ایرانی هستیم ؟یا اجنبیانی که بر سفره ی چپاول سرزمینمان نشسته ایم ؟
عزای عمومی !!
آری درست شنیدی عزای عمومی .
نمیدانم چه بگویم از فرط عصبانیت از اینهمه بیتفاوتی.
آیا عزای عمومی ما شهادت این امام و آن امام است یا به زیر آب رفتن هویت ملی ما.اصلا چرا باید هویت من و تو به زیر آب برود –هویت !
باز هم نمیدانم !
بیش از آنکه فکرش را کنی ناراحتم .
خبر این بود :
با آبگیری سد سیوند(لعنتی) پاسارگاد برای همیشه به زیر آب رفت .
برادر !!عزای عمومیت مبارک ، به خواهرمان هم بگوبیاید ! برویم مسجد و در رسای سال پیامبر اکرم ،شادی کنیم و دستی بیافشانیم ما را چه به هویت ملی ؟ اصلا پاسارگاد کجای تاریخ دینی ماست ؟
تمام بد و بیرا ههای عالم برای نسل عرب ، نسلی که ایرانی را به خاک مذلت کشاند ،
(توصیه میکنم مقاله قبلم را هم بخوانی)
نامت سر بلند باد ایران ، نامت همیشگی باد ،جاودان باشی
و
نابود باد هر آن کس که
::سور عذای تو را بر سفره نشسته است ::
+
نوشته شده در جمعه سوم شهریور 1385ساعت 1:44 قبل از ظهر توسط نقاب
|