+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 5:40 بعد از ظهر توسط نقاب
|
باز هم مثل همیشه...
دوست و همراه دیرین
سلام
به اولین روزهای زمستان سرد و شاید غم زده خوش آمدی . باز هم هوا رنگ و بویی تازه گرفت وآسمان با آبی رنگهایش خداحافظی کرد ، بازهم ابرهای خاکستری و بازهم باران و شاید هم برف.و باز هم ریزش برگ های درختان به راستی برگهای درختان در اووج کمال به زمین می افتند یا در اووج پیری و ناتوانی ؟ و آیا میوه درخت در اوج کمال بر زمین می افتد یا ....
وبلاگم پر از گرد وغبار شده ، اما هیچوقت فراموش نخواهد شد ، بازه م خواهم آمد شاید با اشعاری متکاملتر ، دوستانم را هیچگاه از یاد نخواهم برد آنهایی که همیشه مرا یاد میکردند و برایم پیام میفرستادند ، براستی اگر نبودند من هیچ بودم .
امشب ، باز هم اینترنت و باز هم تحقیق وباز هم سردر گمی !! داستان همیشگی من در این دنیای بیکران .امتحانات پایان ترم نزدیک است ، بدین امید آغاز میکنم که پایانی خوش نصیبم گردد ،
بازهم متشکرم
دوستدار همیشگی شما
نقاب
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 3:23 قبل از ظهر توسط نقاب
|