بازهم دوست همیشگی من ، یعنی وبلاگم رو به یاد گذشته ها آپدیت میکنم ، گذشته هایی که واژه ای به نام دل ته تهای اوون وجودمون سوسو میزد و خود نمایی میکرد ، بازم اوومدم تا پیداش کنم.
شعر بازگشت هم ندایی است برای شروع، اگه دل بخاد و راضی بشه به موندن !
یا حق
حسام.ح
روزهای غربت و محنت باز فرا رسید
آنگاه که در میعادگاه همیشگی
هراسان به دنبالت نظاره گر عابران مست هستم !
کجایی ؟
پس خواب دیشب چه میشود ؟
مگر نگفتی قرار مان ،همان جای همیشگی !
اما بازهم نیستی ،باز هم نیستی ؟
پس کجایی ؟
***
یاد و خاطره هایت با من حرف میزنند
و من خیره به آسمان مینگرم ،آسمانی که خیال باریدن در سر ندارد.
اشکهای حسرتم را بر سنگفرش این خاک بیرحم میفشانم ،و آسمان دلم را بر آستان خاک خشک رها میکنم
گویی قلبم منجمد شده ،و همچو پرنده ای اسیر بر در و دیوار این قفس تنگ و تاریک میکوبد،
به امید
رهایی !
وه چه خیال باطلی
چه خیال باطلی
دیوار قفس از اهن است و پر های من از خون !
چه خیال باطلی است بازگشت تو.
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 2:38 قبل از ظهر توسط نقاب
|
شاید یک واقعیت ...شاید هم توهم ....
چندی پیش داستانی خوندم و بر این باور هستم که بسیار زیباست.
پس شما هم امتحان کنید ....
در هنگام شنا چند بار به من نزديک شد و کاملا مشخص بود که قصد داره که نظر من را به بدن زیبای خودش جلب کنه اما اما نميدونست که دگرانديش, حتی اگر نظرش هم به کسی جلب بشه به این سادگی, بروز نميده. در قسمت کم عمق در حال استراحت بودم و غرق در افکار خودم که يک لحظه ديدم که در چند سانتی من ایستاده و با عصبانيت در چشمهام نگاه ميکنه. نوع عصبانيتش را شناختم، لبخندی زدم و بوسه ای بر لبش. واقعا آب بر روی آتش بود و گويا رضايت نسبی را به دست آورده بود, به پشت و در حالی که لبخندی بر لب داشت از من شناکنان دور شد. احساس يک پيروزمند را داشت و یا از این که من کاری را کرده بودم که اون ميخواست و در هر صورت من انجامش داده بودم خوشحال بود و يا این که, صرفا از کاری که انجام شده بود, رضايت داشت. پس از چند دقيقه، اشاره کرد که از استخر خارج بشيم و چيزی بنوشيم, واقعا زيبا بود و نرمی و مزه چيزی را که چشيده بودم, را نميتونستم فراموش کنم، اما اصلا دوست نداشتم که ناخواسته احساس بدی را در اون ایجاد کنم چون تقريبا در طی این سال ها يک شناخت نسبی از این موجودات مادينه به دست آوردم که ميدونم که گاهی خودشون هم ناخواسته باعث پريشان احوالی خودشون ميشن با رفتارهایی که خود خواهان آن هستند