+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط نقاب
|
جاوید . . .
و در تمام روشنایی ها
و در میان بازوانت
جان گرفتم
و دلبستم به نوازشهای چشم افسونگرت
هرچند گریزی از زمان نیست
لیک
میدانم ،
جاوید خواهیم ماند .
یا حق
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 9:34 قبل از ظهر توسط نقاب
|
پاییز. .
هنگام پاييز زير يك درخت ... مردم برگهايش مرا پوشاند و هزاران قلب يك درخت گورستان ... قلب من شد
(کارو)
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 3:53 بعد از ظهر توسط نقاب
|
یاد گذشته ها . . .(کاش میتوانستم . .
به دنبالت.. پرده ها را کنار زدم، تو را ديدم که گوشه اي نشسته اي و در نهان خود، گريه ميکني اشکهايت مرا به ياد باران ديشب انداخت باراني که زمين تشنه را سيراب کرد کنارت نشستم دستان سردت را با گرمي وجودم فشردم گونه هايت را از اشک پاک کردم دردهايت را شنيدم کاش ميشد دستهايم را همچو خاک ميکردم تا جوانه ميزدي شکوفا ميشدي و غمهايت را به باد ميسپردي اما دريغ دستان من توان ندارند ،توان ندارند حال من درخلوت تنهايي خويش ميگريم کاش ميتوانستم ...
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 10:39 قبل از ظهر توسط نقاب
|
آخرین دست خط ...
باسلامی دوباره
نظرات گاهی زشت و زننده و گاهی زیبا و دلفریبند ، این اواخر بازدید کنندگانی که از مسلک من نیستند زیاد وارد وبلاگ شده اند ، و نظرات گهربار خود را نصیب ما نمودند .
این هم از اخرین دست نوشته ام !
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 3:12 بعد از ظهر توسط نقاب
|
پنجره های خاکستری ..
از پشت پنجره های غبار گرفته
نظاره گر افقهای تنهاییم هستم
افقهایی که حال رنگی جز خاکستری بر آنها حکمفرما نیست .
سلام
روزهای این زورق شکسته یکی پس از دیگری سپری میشوند ، و نقاب هر روز شلوغتر از دیروز است و گاهی تنهای تنها با شعرهای من دست و پنجه نرم میکند و فرو میخوردشان !!، نمیدانم شعرلب به گلایه مگشا را خوانده اید ! یا نه ؟ اما بازهم همان دوستان و رفیقان به فریاد ما رسیدند !!
پنجره ای نگشودند و زخمی را مرحم نبودند ، و باز هم روز از نو ..... به امید مرحمی نو !
به نقاب سر بزنید که دلگرمی خوبی هستید .
شاد و مستدام باشید.
یا حق
+
نوشته شده در یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 3:32 بعد از ظهر توسط نقاب
|