خود آزاری درونی ...(صادق هدایت یا حلاج؟ مسئله اینست ؟)
گاهی اوقات فکر میکنم که نباید آسوده نشست و نگاه کرد، باید درگیر بود باید این دنیا رو راحت نذاشت و همیشه دنبال دلیل اتفاقات افتاده گشت !
باید همیشه وجودت سرگردان باشه باید همیشه پرسشها مثل خوره روحت رو بخوره !
یه روانشناس بود که میگفت :نباید همیشه مغزت رو پر از اتفاقات روزمره کنی مثل روزنامه خووندن یا گوش دادن اخبار ، مثلا به ما چه که توی فلان کشور الان هواپیما سقوط کرده یا یه مادر در فلان جا یه بچه ۷ قلو زاییده ... اصلا ابن چرت و پرتها چه دردی رو از ما دوا خواهند کرد ، میگفت بشین دیوان حافظ بخوون و روحت رو آرامش وتسلی بده .
اعتقادی به حرفش ندارم انسان مثل یک لیوان تو خالی میمونه که گنجایش های بسیار فراوانی در وجودش نهفته است ، اما وقتی این گنجایش براش به اتمام میرسه و لبریز میشه ، اونوقت چه اتقاقی میوفته ؟
مثل صادق هدایت میشه یا مثل حلاج ؟
نظر شما چیه ؟
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 5:33 بعد از ظهر توسط نقاب
|