+
نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت 5:2 قبل از ظهر توسط نقاب
|
تهوع ....
میخواستی همیشه مراقب اطلسی های باغچه مان باشی
حال که رفتی آنها درغم نبودنت خواهند پژمرد !!!!!!!!!
یه جوون :
ای بابا چه عشقی چه کشکی آقای شاعر ! اطلسی کجا بود ! غم کجا بود ! اصلا بگو بینم آقای شاعر این عشقی که میگی توو دکوون کدون ننه مرده ای پیدا میشه که تو دنبالشی ؟ جوون مادرت بیخیال شو !! دیگه عقم میگیره میرم این وبلاگ اوون وبلاگ هی این جوونا مینویسن عشق پشق ، جمش کننین بابا ! خسته شدیم ، داریم ذره ذره تووی این مملکت گور به گوری آب میشم یکی نیست بیاد بگه بابا جوون بجز عشق درد زیاده ول کن بیا ببین چه خبره توی مملکتت که هاپولی شد و رفت به اسم دین دنیامونم فروختیم رفت آقای شاعر . . . . .اصلا برو این تهوع سارتر پدر مرده رو بخوون ببینم بازم از اطلسی مطلسی حرف میزنی ؟!!
واقعا دیگه عقم میگیره از این حرفا . . . . . .
از امروز تغییر رویه میدم !
یا حق
+
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 1:51 بعد از ظهر توسط نقاب
|